دیروز ته اتوبوس بدجوری چهره ام گرفته و درهم بود

 

که یه پیرزن خوش لباس و بانشاط رو کرد بهم گفت:

 

ننه، بگو نی نای نا نای نی نای نای.

 

دیدم میخواد من رو از غصه دربیاره، ازش خوشم اومد.

 

شروع کردم بشکن زدن و باهاش دم گرفتم: نی نای نا نای نی نای نای.

 

یهو فضا عوض شد و همه شروع کردند دست زدن.

 

پیرزنه دست کرد تو کیفش، منم همینطور که قر میدادم، داد زدم:

 

شاباش شاباش.

 

یه هو دیدم بجای پول، یه دست دندون مصنوعی درآورد،

 

گذاشت دهنش و گفت:

 

نره غول نفهم، ده دفعه گفتم بگو نیاوران نیگه دار؛

حالا باید دو تا ایستگاه پیاده برگردم!

 

 




تاريخ : یکشنبه 29 آذر 1394 | 16:25 | نویسنده : only-smile | ارسال نظر(2)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران