مامانه ساعت 7 صبح میآد بالای سرپسرش میگه:

رضاجون بلند شو باید بری مدرسه دیرمیشه.


رضا از زیر پتو میگه: نه من نمی خوام برم مدرسه

اونجا هیچکس منو دوست نداره،

بچه ها باهام بدن،

معلما ازم متنفرن،

حتی فراش مدرسه هم سایه ام با تیر میزنه.


مامانه میگه: آخه رضا جون نمیشه که نری مدرسه

آخه ناسلامتی تو مدیر مدرسه ای!

 




تاريخ : دوشنبه 03 اسفند 1394 | 16:58 | نویسنده : only-smile | ارسال نظر(1)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران