برای نسیم

رمز شماره خونت

لطفا لطفا و لطفا بقیه که شمارشو میدونن نرن ببینن

ممنون

 


  برای تو می نویسم

بهترین دوستم

نسیم قشنگم

میدونم این روزاتو

خودت بهم گفتی

ولی من

هیچوقت جرئت نکردم که بهت بگم

جرئت نکردم چون میخواستم که راحت تر

همو فراموش کنیم

تقصیر من نیست

اجباره

چه بخوای چه نخوای دوری آدما رو واست کمرنگ میکنه

کم کم

ولی دیگه نمی تونم

میخوام بهت بگم

بگم که چقد دوری ازت سخته

بگم که چه حسی داره بفهمی دوست الانت

کسیه که ازش بدت میومده و هنوز هم میاد

و بقیه را خودت تصور کن

میخوام بهت بگم که چقدر احساس دلتنگی و ضعف میکنم

وقتی او مرا

نازنینم

صدا می کند

و من با هر بار

یاد تو می افتم و اشک هایم را کنترل می کنم

نه

دیگر اجازه نخواهم داد که مرا اینگونه صدا کند

دیگر اجازه نخواهم داد

کسی جایت را در قلبم بگیرد

یادت است؟

وقتی زنگ زدی

و پرسیدی چرا صدات نمیاد؟

چرا صدات اینجوریه؟

توقع داری چی بگم؟

وقتی هجوم اشک امانم نمی دهد

هق هق بی صدا

خفه ام می کند

و می گریم

ساعتها می گریم

پس از هر تماس تو

اشک می ریزم برای تمام خاطراتی که با هم داشته ایم

چون میدانم دیگر تکرار نخواهند شد

و ما دیگر آن آدمهای قبل نخواهیم بود

دیر یا زود میفهمی که چه دغدغه مسخره ای داشتی

پس چه بهتر که از الان تمرین کنی

وقتت را برای من هدر نده

من سنگدل نیستم

واقع بینم

تو هم تلاش کن

برای فراموش کردن

امیدوارم منو برای زدن این حرفا ببخشی

دوستت دارم

نتیجه تصویری برای عکس دو دختر

 

 

یادته؟

یادته؟

یادته چه خوش بودیم؟

یادته انرژیمون تموم نمیشد؟

یادته لبخند از لبمون نمیفتاد؟

یادته؟

یادته بسته بسته پفیلا خوردنو؟

تو هوای سرد زمستونی راه رفتنو؟

تکوندن برگ های خشک درختو؟

نشستن و لذت بردن از آفتاب رو؟

دیدن لبخند آسمونو؟

یادته؟

یادته حرف زدنمون قطع نمیشد؟

یادته با هم ، زمان چقدر زود میگذشت؟

یادته واسه معلما شعر میگفتیم؟

یادته سر کلاس صلوات نذر میکردیم؟

یادته؟

یادته نازنینم رو؟

یادته نسیمم رو؟

یادته ؟

یادته حرفای در گوشی ؟

یادته سوالای بی پاسخ؟

یادته تظاهر به مریضی؟

یادته مهمون کردن خوراکی؟

یادته؟

نمیدونم

نمیدونم چرا باید فرصتمون تموم میشد

تا بفهمیم زندگی یعنی چی

نمیدونم چرا خوشبختی

رفاقت واقعی

یا هر چیزی که اسمشو میذاری

تو دقیقه نود بازی سراغمون اومد

این خوش اقبالی ما نبود

که دوست داشتن حقیقی را بفهمیم

بدتر

نهایت زجر بود

که در اوج صمیمیت

وقتی تازه هم را فهمیده بودیم

سوت داور زده شود

و پایان

به همین راحتی

انگار

سهم ما از شعر حیدر زاده

تنها همین جمله بود

.

.

« تو هم جدا ، منم جدا »

تصویر مرتبط
 


تاريخ : پنج‌شنبه 12 اسفند 1395 | 16:11 | نویسنده : only-smile | ارسال نظر(2)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران