بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن، برمیداشت نه سرخاب سفیدآب میکرد...
ننه داشت از قدیما میگفت!
که یه دفه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و پرسید:
عزیزم مگه عقد کردی؟
با تعجب جواب داد نه!
ننه روشو برگرند و زیر لب گفت:
یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمی رفت نه ابروهاشو
بغل دستیش در گوشش گفت تا ننه نفهمیده پسری پاشو برو گمشو بیرون!
نظرات شما عزیزان:
فاطمه 

ساعت17:49---26 آبان 1394
حقیقت محض
خیلی با حالا بود.gif)
.gif)
.: Weblog Themes By Pichak :.