یه روزی بود
یه روزگاری بود
دو تا آدم بودن
هم دانشگاهی
هم کلاسی
هر دو شاگرد اول
هر دو هم قد
هر دو عینکی
هر دو اسمشون با م شروع میشد
تو دانشگاه به هم علاقمند میشن
عقد می کنن
بعد فارغ التحصیلی ازدواج میکنن
پسر سربازی نرفته بود
هم میرفت سربازی و هم کار میکرد
یک ماه از عروسیشون نگذشته بود که بچه دار شدند
با امید و انرژی بیشتری کار می کردند
هر چی که زایمان نزدیکتر میشد انتظار سخت تر میشد
امید بیشتر
مادر بزرگ منتظر بود نوه گلش به دنیا بیاد تا عکسشو بذاره رو گوشیش
خودشو بذاره روی سرش
تاریخ زایمان مشخص شد
میخواستن اسمشو بذارن مبین
ترکیب اسم جفتشون
همه منتظر این شازده پسر بودن که به دنیا بیاد
اما چند روز زودتر اومد و همه رو غافلگیر کرد
اون روز عید غدیر به دنیا اومد
تو جشن و سرور مردم
به مناسبت این جشن بزرگ پدر و مادرش تصمیم گرفتن اسمشو بذارن امیر علی
حتی تو اون روز نماینده مجلس شهرشون به عیادت اومد و به اونا کارت هدیه داد
همه شادی ها دست به دست هم داده بودن و روز اونا رو رنگین تر می کردند
تا اینکه
دکترا بعد از معاینه بچه و گرفتن عکسهای پزشکی
متوجه شدند که امیر علی قصه ما قلبش مشکل داره
مشکلی که هرگز درست نمیشه
و حیاتو ازش میگیره
اما اونا بازم امید داشتن
امید داشتند به خدایی که پسرشونو تو اون روز مبارک بهشون داده
خدایی که تو این چند سال پشتشون بوده و همه چیو جفت و جور کرده
و امید داشتند به پاداش نه ماه زجر کشیدن و صبر
نه ماه انتظار
نه ماه زندگی سه نفره
و نه ماهی که به باد رفت
امیر علی کوچولو پر کشید
رفت و برای همه خونواده درد به جا گذاشت
درد
درد یعنی مادری که نه ماه با بچش حرف زد و قربون صدقش رفت
ولی نتونست حتی برای یک بار بغلش کنه
درد یعنی پدری که سخت تلاش کرد تا بهترین زندگیو برای خونوادش بسازه
و تو اوج جوونی پیر شد
درد یعنی مادر بزرگی که مادر بزرگ نشد
و حتی یک عکس از نوه اش نگرفت
درد یعنی خاله ای که منتظر بود بیاد و نوه خواهرشو ببینه
اما دیگه کسی برای دیدن نبود
درد یعنی اون دایی که کادویی رو برای بچه کنار گذاشت
اما دیگه کسی نبود که بهش کادو بده
درد یعنی خدا چند روز زودتر از موعد بچه رو به دنیا بفرسته
تا امیر علی قصمون تو روز جشن و سرور به دنیا بیاد
و در اوج شادی
اونو پس بگیره
درد
درد یعنی پیر شدن یک خانواده در چهار روز
یعنی شیون مادر و اشکهای پدر
پدر و مادری که هنوز سنی ندارند تا این درد را تاب بیاورند
و این درد هرگز از قلبشان پاک نخواهد شد
.
.
خدایا کرمت رو شکر !
نظرات شما عزیزان:

چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم
مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم…

یه آزمون الهی شاید
پاسخ:همه همینو میگن ، قسمت ، آزمون ....... شاید

پاسخ:.......
.: Weblog Themes By Pichak :.